سيد علي اكبر قرشي
917
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
آمدن جريانهاى حتمى آنان هستند كه پرچمهاى خود را احاطه كرده و آنها را در ميان مى گيرند . به انسان گناهكار فرموده : « ما اجرأك على معصيته و انت فى كنف ستره مقيم و فى سعة فضله متقلّب » خ 223 345 ، چه چيز تو را بر معصيت خدا جرى كرده حال آنكه در سايهء پردهاش اقامت گزيده و در وسعت تفضّل و احسان او زندگى مى كنى « كنف » مثل شرف سايه و جانب است . « اكناف رحمته » نامهء 53 يعنى اطراف رحمتش . « موطّنين اكناف دجلة » خ 48 87 ساكنين اطراف رودخانه دجله ، آنگاه كه عمر بن الخطاب از آن حضرت خواست به جنگ روم برود فرمود : « لا تكن للمسلمين كانفة دون اقصى بلادهم . . . فابعث اليهم رجلا محربا » خ 134 193 « كانفه » پناهگاه كه آن را قصد كنند ، يعنى در دورترين محلها پناهگاه مسلمانان مباش بلكه مردى جنگاور و رزمندهاى به طرف آنها فرست امام صلوات الله عليه در مقام مشورت حق را فرموده و ظاهرا خليفه را خيلى خوش آمده باشد . كنن : كنّ و كنون . پوشاندن و محفوظ داشتن : « كنّ الشى ء كنّا و كنونا : ستره فى كنهّ و غطاّه و اخفاه » ، « كنّ » به كسر كاف مخفيگاه و محلّ محفوظ ماندن . جمع آن « اكنهّ - اكنان » است از اين ماده مواردى در كلام حضرت آمده است « اكنّها فى مكامنها » خ 155 در « كمن » گذشت ، در دعاى استسقاء فرموده : « اللّهم انّا خرجنا اليك من تحت الاستار و الاكنان و بعد عجيج البهائم و الولدان راغبين فى رحمتك » خ 143 199 خدايا بعد از ناله چهارپايان و فرزندان ، ما از پس پردهها و خانهها بيرون آمديم و شائق باران رحمت تو هستيم . دربارهء انسان فرموده : « مسكين ابن آدم مكتوم الاجل ، مكنون العلل . محفوظ العمل » حكمت 419 ، انسان بى چاره است ، اجل از او پنهان شده نمى داند چه وقت خواهد مرد . دردهايش پوشيده است دفعتا سر بر مى آورد ، عملش پيش خدا محفوظ است و از آن مسئول . « اندمجت على مكنون علم » خ 5 52 در « دمج » گذشت . « عن مكنون هذا الامر » خ